+ ۰۰:۱۳ ۲۶ شهریور ۱۴۰۲ نمیدونم یازده بود یا کمی زودتر،به خانم...زنگ زدم. بعد خودش تماس گرف. چندبار اخیر کلی شارژامو تموم کرد منم که حسابم خالی... شوخی جدی تیکمو انداختم که زنگید. ۹۹٪ خودش حرفید، با اشتیاق از پکیج و هدفش حرفید. امیدوارم موفق شه. منم تشویقش کردم. چند تماس اخیر هم خیلی راجبش حرف زد. صدای بچه ها میاد. کولرُ روشن کردم صداها کم تر بیاد که یه صدای جیر جیر داد ترسیدم،خاموش کردم. باز خوبه هوا رو به خنکی میره.
برچسب:
نویسنده: حامد حبیبی
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 18:38